خوک کوچولوها و همسایه جدید
-
تاریخ: 1402/7/25 ساعت: 22:59
روزی روزگاری در کنار یک مزرعه بزرگ و سرسبز 3 تا خوک کوچولو که با هم برادر بودند زندگی می کردند. یکی از خوک ها توی یک خونه چوبی زندگی می کرد، یکی از اونها توی یک خونه پوشالی و یکی دیگه از اونها توی یک خونه آجری .. یک روز صیح یک همسایه جدید […]
پر یادگاری
-
تاریخ: 1402/7/25 ساعت: 22:59
گیلی یک غاز باهوش و قوی بود. از لحظه ای که گیلی تخمش رو شکستxa0 و زودتر از بقیه تخم ها با قدرت زیاد از تخم بیرون اومد، همه می دونستند که اون یک غاز خاصه ! اون از لحظه ای که متولد شد سعی کرد پرواز کنه .. مامان غازه و بابا غازه با […]
مداد شمعی جادویی
-
تاریخ: 1402/7/12 ساعت: 16:03
یارا پسر کوچولویی بود که عاشق نقاشی کردن بود .. اون یک روز یک مداد شمعی عجیب پیدا کرد یارا مداد شمعی رو برداشت و نگاهی بهش انداخت اون می خواست ببینه مداد شمعی جدید چطوری می کشه! برای همینxa0 شروع به خط خطی روی زمین کرد مامان از آشپزخونه بیرون اومد و با دیدن […]
خرگوش و پرنده آبی
-
تاریخ: 1402/7/12 ساعت: 16:03
روزی روزگاری توی چمنزار وسیع و سرسبز ، کنار بوته های تمشک خرگوش کوچولویی زندگی می کرد. در بالای درختی در همون نزدیکی هم پرنده آبی رنگ خوش صدایی بود که دوست صمیمی خرگوش بود. خرگوش و پرنده هر روز کنار هم بودند و با هم حرف می زدند و بازی می کردند و وقتشون […]
راکون کوچولو در اولین روز مدرسه
-
تاریخ: 1402/7/1 ساعت: 14:33
فردا اولین روزی بود که راکون کوچولو باید به مدرسه می رفت. مامان راکونه گفت:” فردا روز هیجان انگیزیه ! حتما خیلی بهت خوش می گذره ..” اما راکون کوچولو نگران بود و احساس عجیبی داشت. به آرومی گفت:” من فکر می کنم بچه های بزرگتر باید به مدرسه برن ! من هنوز برای مدرسه […]
خرس کتابخوان
-
تاریخ: 1402/6/13 ساعت: 4:33
یکی بود یکی نبود. یه دختر مهربونی بود که اسمش جولیا بود. جولیا دوستای زیادی داشت که تو جنگل کنار خونه ش زندگی می کردن. جولیا با اسکاتی از درخت ها بالا می رفت، با ابیگیل قایم موشک بازی می کرد و با فریدا مسابقه دو می ذاشت. اما جولیا یه آرزو داشت و اون […]
راهنمای خرید ظرف غذاب کودک و نوزاد
-
تاریخ: 1402/6/13 ساعت: 4:33
رنگ و طرح ظرفی که غذای کودک در آن ریخته میشود، میتواند در تغذیه و اشتهای کودک تاثیر قابل توجهی داشته باشد. بهعنوان مثال، ظرف غذای فانتزی با اشکال سرگرمکننده و مورد علاقه کودک، غذا را جذابتر نشان میدهند و حواس او را تحریک میکنند. با این حال، رنگ و طرح، تنها فاکتورهایی نیستند که […]
موش کوچولو و حلزون شگفت انگیز
-
تاریخ: 1402/6/11 ساعت: 14:51
آلبرت یک موش کوچولوی زبل بود. یک روز صبح آلبرت با هیجان شروع به جیغ و داد کرد و گفت:” اینجا رو نگاه کنید ! من یه حلزون کوچولوی بامزه پیدا کردم.. من می خوام اونو پیش خودم نگه دارم ، اون از این به بعد حیوون خونگی منه و من بهش همه چیز رو […]
بره زبل و قانون های خانوادگی
-
تاریخ: 1402/6/8 ساعت: 12:17
روزی روزگاری توی یک جنگل سرسبز و زیبا بره سفید پشمالویی بود به اسم میتی .. میتی عاشق رقصیدن و بالا و پایین پریدن توی علفزار بود. مامان بره همیشه بهش می گفت: “میتی وقتی می خوای به علفزار بری تنها نرو ، حتما با یکی از دوستهات برو “، بابا بره هم همیشه بهش […]
جوجه بلدرچین ماجراجو
-
تاریخ: 1402/6/8 ساعت: 12:17
توی علفزار یک مامان بلدرچین و بابا بلدرچین به همراه 10 تا جوجه کوچولوشون زندگی می کردند. هر روز صبح مامان بلدرچین به همراه جوجه ها به میون علف ها و چمن ها می رفتند و بازی می کردند و دنبال غذا می گشتند. وقتی عصر می شد و خورشید کم کم می خواست غروب […]
اولین روز مدرسه مایا
-
تاریخ: 1402/6/8 ساعت: 12:17
امروز اولین روز مدرسه مایا بود و مایا قرار بود برای اولین بار به مدرسه بره.. مامان توی اتاق اومد و با مهربونی گفت:” مایا جان بیدار شو، وقت رفتن به مدرسه است” اما راستش رو بخواید بچه ها مایا اصلا دوست نداشت به مدرسه بره ! اون نگران بود و نمیدونست توی مدرسه چی […]
مقایسه شیردوش دستی با شیر دوش برقی اونت
-
تاریخ: 1402/6/8 ساعت: 12:17
سه وسیله اینجا داریم که برای خانمهایی که تازه بچه دار شده اند قرار هست از شیر خود فرزند را شیر بدهند میتواند بنا به شرایطی خیلی کمک کننده باشند البته همگی با هم لازم نیست چون دوتا شیر دوش قرار نیست کسی بخرد یا شیردوش دستی اگر نیاز بشود مادر خواهد خرید یا الکتریکی […]
پانی یک تخم مرغ خیلی خوب
-
تاریخ: 1402/5/28 ساعت: 18:55
قصه امروزمون در مورد یک تخم مرغ کوچولو هست به اسم پانی.. پانی همیشه سعی کرده که تخم مرغ خیلی خوبی باشه، خیلی خیلی خوب!!! ولی خیلی خوب بودن سختی هایی رو هم به همراه داره ، می پرسید یعنی چی؟ الان براتون قصه اش رو میگم.. هر کسی در هر جایی که به کمک […]
سفر پرماجرای موش کوچولو
-
تاریخ: 1402/5/28 ساعت: 18:55
یکی از روزهای گرم تابستانی موش کوچولو تصمیم گرفت که به برادرش که اون طرف دریاچه زندگی می کرد سر بزنه .. اون می دونست که چند روز دیگه روز تولد برادرشه و دلش می خواست برای بردارش هدیه تولد ببره .. موش کوچولو کلی فکر کرد که چطوری می تونه خودش رو به […]
هرچیزی ممکنه
-
تاریخ: 1402/5/21 ساعت: 19:46
در کنار تپه های سرسبز گوسفندی بود که توی سرش رویاهای زیادی داشت. وقتی که همه گوسفندان مشغول دویدن و چرا کردن توی تپه ها بودند، اون بالای تپه می نشست و به پرندگانی که توی آسمون پرواز می کردند نگاه می کرد و با خودش فکر می کرد:” چقدر پرنده ها خوش شانس […]
یک کار خیلی خوب
-
تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 19:01
توی یک شهر بزرگ و شلوغ ، داخل یکی از محله ها خیابون پهنی بود که پر از خونه و ساختمون بود. نیک پسر کوچولویی بود که توی یکی از این خونه ها زندگی می کرد. آدمهای محله همیشه سرشون به کار خودشون بود. اونها بدون اینکه لبخند بزنند تند تند راه می رفتند تا […]
گرگ های برادر
-
تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 19:01
در یک شب سرد زمستانی مامان گرگ 2 تا توله گرگ کوچولو رو به دنیا آورد. مامان گرگ با زبونش توله گرگ ها رو لیسید و با محبت بهشون نگاه کرد. یکی از توله گرگ ها خاکستری بود و اون یکی سیاه.. برای همین مامان گرگ اسم اونها رو خاکستری و پنجه سیاه گذاشت. خاکستری […]
چطوری شادی بکاریم؟
-
تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 19:01
نیلا دختر کوچولویی هست که خیلی وقتها به همراه پدرش توی مزرعه کوچیکی که دارندxa0 باغبانی می کنه. اون عاشق کاشتن بذر گیاهان ، آب دادن به اونها و مراقبت از گلها و سبزیجات هست.. از نظر نیلا آدمها هم مثل یکxa0 باغ هستند و میتونند هر چیزی که بخوان رو توی وجودشون بکارن و […]
وقتی راکون کوچولو یک فیلم ترسناک دید
-
تاریخ: 1402/5/3 ساعت: 17:05
توی جنگل بلوط راکونی زندگی می کرد به اسم جیلی .. یک روز جیلی یک فیلم خیلی ترسناک رو تماشا کرد که صحنه های ترسناک و ناراحت کننده ای داشت.. اون بعد از دیدن اون فیلم خیلی ترسیده بود و نگران و ناراحت بود. اون دوست نداشت به چیزهایی که دیده فکر کنه و اصلا […]
آهنگ کودکانه لولو
-
تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 12:53
ها ها ها ها می گن بزرگه لو لو شبیه گرگه لو لو لو لو صداش بلنده ها ها ها ها می خنده ها ها ها ها لو لو گوشاش درازه وای که چه حقه بازه لو لو خیلی قلدره شکمو و پر خوره ها ها ها ها بجه های کوچو لو ترسی نداره لو […]