خیانت لاکپشت - تاریخ: 1401/9/16 ساعت: 8:45
امتیاز دهید روزی روزگاری میمون دانا و سرد و گرم روزگار چشیده ای در جنگل بزرگی زندگی می کرد. این میمون در دوران جوانی رئیس قبیله بود و مدت زیادی به میمون های قبیله اش روش زندگی رو یاد می داد. اما وقتی که پیر شد تصمیم گرفت تا میمون جوانی را به عنوان xa0رئیس […]
اقا صادق لوله کش - تاریخ: 1401/9/16 ساعت: 8:45
امتیاز دهید یکی بود یکی نبودxa0 داستان صادق آقای لوله کش از این قراره که ثریا خانم توی یه خونه ی قدیمی تک و تنها توی روستایی زندگی می کرد. دختر و پسرش ازدواج کرده بودند و در شهر زندگی می کردند. یه روز صبح که از خواب بیدار شد، تصمیم گرفت برای دیدن بچه […]
مینا خانم معلم - تاریخ: 1401/9/16 ساعت: 8:45
امتیاز دهید یکی بود یکی نبود مینا خانم معلم شهر قصه ی ما بود ،مینای معلم هر هفته یه روز را بجای رفتن به کلاس بچه ها را به گردش علمی میبرد و اون ها را با طبیعت و خیلی چیزای دیگه آشنا می کرد مثلا یه روز اونها رو به پیاده روی توی جنگل […]
پیشی و اژدها یه باغچه میسازن - تاریخ: 1401/9/16 ساعت: 8:45
1/5 - (1 امتیاز) یه روز صبح، اژدها سرش رو از غار بیرون می آره و همه جا را بو می کشه. نفسش رو با حرارت بیرون می ده. بوی بهار به مشامش می رسه! اژدها با صدای بلند می گه : «وای! بهار شده! آخ جون! پیشی زود باش بریم تو حیاط و از […]
پیشی مرتب و تمیز و اژدهای شلخته - تاریخ: 1401/9/16 ساعت: 8:45
امتیاز دهید پیشی کوچولو و اژدها دوستای خوبی برای هم هستن. اون دو تا با هم دیگه تو یه غار بزرگ زندگی می کنن. اما یه مشکل کوچیک دارن : پیشی تمیز و مرتبه و دوس داره همیشه وسایلش سر جاش باشه و همه چی تمیز باشه اما اژدهای داستان ما شلخته است.   مثلا […]
وولک و دفتر نقاشی - تاریخ: 1401/9/16 ساعت: 8:45
امتیاز دهید شب که شد بابای وولک از سر کار برگشت. وولک با اشتیاق دم در ایستاده بود. گفت : “بابا جون، دفتر نقاشی من کو؟” بابای وولک کیفش رو روی میز گذاشت و گفت : “اول دستامو بشورم بعد.” وولک خیلی هیجان داشت. چشمش به کیف باباش بود. مامانش موهاشو مرتب کرد و یک […]
شب تابی که نور نداشت - تاریخ: 1401/9/16 ساعت: 8:45
امتیاز دهید   توی یک باغ بزرگ و سرسبز که پر از حشره های جورواجور و حشره های شب تاب بود، شب تاب کوچیکی هم زندگی می کرد به اسم شبرنگ.. شبرنگ با اینکه کوچولو بود ولی خیلی سریع و زبل بود. اون به سرعت پرواز می کرد و با سرعت بالاشxa0 توی هوا دایره […]
من می خوام یک خفاش باشم - تاریخ: 1401/9/14 ساعت: 13:42
4.2/5 - (43 امتیاز)   توی جنگل سرسبزی پر از درختهای بلوط موش کوچولویی به اسم میکی به همراه مادرش زندگی می کرد . یک شب میکی با هیجان مامانش رو صدا زد و گفت:” مامان بیا، بیا این خفاش رو ببین ، ببین چه بالهای پهن و جالبی داره و تو آسمون پرواز می […]
یک خرس قطبی در جنگل - تاریخ: 1401/9/7 ساعت: 1:02
4/5 - (68 امتیاز) روزی روزگاری درست وسط قطب شمال جایی که همه جا سفیده و پر از برف و یخ ، خرس کوچولویی به اسم برفی همراه مادرش زندگی می کرد. یک روز که برفی از مدرسه به خونه برگشت، مامان خرسی جلوی خونه منتظرش بود و با دیدن برفی با هیجان گفت:” یک […]
نیکی و ربات - تاریخ: 1401/8/30 ساعت: 13:32
3.9/5 - (24 امتیاز)   نیکی دختر کوچولویی بود که یک ربات داشت. نیکی و ربات دوستهای خوبی برای هم بودند و وقت زیادی رو با هم می گذروندند. یک روز ربات مشغول خوندن کتاب برای نیکی بود. وقتی به پایان کتاب رسید گفت:” و اون آدمها برای همیشه به خوبی کنار هم زندگی کردند […]
اژدهای یخی - تاریخ: 1401/8/28 ساعت: 2:18
3.7/5 - (38 امتیاز) روزی روزگاری در زمانهای قدیم ، پشت کوههای بلند و سر به فلک کشیده اژدها کوچولویی بود به اسم تخمه ! همه اعضای خانواده تخمه از بزرگترین و قوی ترین اژدها های کوهستان بودند. پدربزرگش به ساختن داغ ترین و شعله ورترین آتش ها معروف بود. پدرش قد خیلی بلندی داشت […]
قصه صوتی صدای بوم بوم رعد و برق - تاریخ: 1401/8/17 ساعت: 23:36
4.1/5 - (54 امتیاز)   صدای بلند رعد و برق توی اتاق پسر کوچولو که اسمش میلان بود پیچیده بود. صدا انقدر بلند بود که انگار ابرهای سیاه داخل اتاق اومده بودند و نورهای رعد و برق اتاق رو روشن می کردند. میلان از صدای بلند رعد و برق کمی می ترسید و احساس نگرانی […]
همستر کوچولویی در اتوبوس مدرسه - تاریخ: 1401/8/9 ساعت: 19:51
امتیاز دهید   ظهر بود و مدرسه تموم شده بود. بچه ها از کلاس بیرون رفته بودند. خانم معلم می خواست از کلاسxa0 بیرون بره که ناگهان چشمش به قفس فلفل افتاد . فلفل یک همستر کوچولوی بامزه بود که مال یکی از بچه ها به اسم یاسمین بود. یاسمین اون روز فلفل رو برای […]
میشه صدات رو به من بدی؟ - تاریخ: 1401/8/5 ساعت: 22:16
3.4/5 - (27 امتیاز) تودی یک بوقلمون بود که اصلا خودش رو دوست نداشت.. اون همیشه با خودشxa0 فکر میکرد:”xa0 این چه قیافه ای هست که من دارم؟ پاهام مثل دو تا چوب دراز و نازکن ، کله ام که هیچ مویی نداره و پرهام هم کلفت و زشت و قهوه ای بدرنگ هستند!!” اما […]
وولک از خواب بیدار میشود - تاریخ: 1401/8/3 ساعت: 7:34
4.6/5 - (44 امتیاز) xa0صبح خیلی زود یکی از روزهای پاییزی، وولک از خواب بیدار شد. هنوز هوا تاریک بود و خبری از خورشید توی آسمون نبود. وولک از خودش پرسید : “چرا انقد زود از خواب بیدار شدم؟” موهاشو خاروند و کمی فکر کرد. اما به هیچ جوابی نرسید. پاورچین پاورچین از اتاقش بیرون […]
داستانه کودکانه جک دقت کن - تاریخ: 1401/7/29 ساعت: 14:17
4.4/5 - (34 امتیاز)     جک از اتوبوس پیاده شد، صدایی پشت سرش شنید که میگفت :«هی جک! یو-هو، جک!» جک می دونست که این صدای دوستش جیناست.اما کدوم یکی از اون شکلای درهم و برهمی که از اتوبوس پیاده می شد جینا بود؟ این چیزی بود که جک نمی دونست.   جینا ناگهان […]
داستان کودکانه ویولت در نمایش مدرسه - تاریخ: 1401/7/29 ساعت: 14:17
4.5/5 - (18 امتیاز) توی مدرسه همه در مورد نمایشی که قرار بود اجرا بشه حرف می زدند. همه بچه ها خوشحال و هیجان زده بودند، اما اوضاع برای ویولت فرق می کرد! ویولت در حالیکه اخم کرده روی صندلیش نشست و از پنجره به بارون ریزی که می بارید نگاه کرد.. صدای زوزه باد […]
قصه صوتی دنیای مکث ها - تاریخ: 1401/7/27 ساعت: 12:33
3.9/5 - (33 امتیاز) بچه های عزیزم همونطور که می دونید ما برای قوی کردن بدنمون خیلی کارها می کنیم مثل خوردن غذاهای سالم، استراحت کردن، ورزش کردن و .. شما می دونیدکه ما می تونیم ذهنمون رو هم مثل بدنمون قوی کنیم ؟ ما برای قوی کردن ذهنمون می تونیم خیلی کارها و تمرین […]
قصه کودکانه جوراب سبز لیزا - تاریخ: 1401/7/27 ساعت: 12:33
4.2/5 - (41 امتیاز) یک روز گرم و آفتابی اردک کوچولویی به اسم لیزا برای گردش و پیاده روی از خونه بیرون رفت. اون هنوز راه زیادی نرفته بود که چشمش به یک لنگه جوراب سبز زیبا که روی زمین بود افتاد. لیزا با خودش گفت:” عجب شانسی ! همیشه ممکن نیست که آدم یه […]
قصه کودکانه وقتی که خرس بزرگ مثل همیشه نبود - تاریخ: 1401/7/27 ساعت: 12:33
4.8/5 - (25 امتیاز) توی یک جنگل سرسبز و بزرگ خرس کوچولویی همراه خرس بزرگ زندگی می کرد. خرس کوچولو عاشق گشت و گذار و ماجراجویی توی جنگل با بهترین دوستش یعنی خرس بزرگ بود.. اونها در کنار هم روزهایی پر از خنده و تفریح و ماجراجویی رو می گذروندند. خرس کوچولو به ارتفاعهای بلند […]

برچسب‌های مرتبط

کیک فنجانی با مرکز مذاب | پخت کباب دیگی | تهیه کباب دیگی | روش پخت کباب دیگی | طریقه پخت کباب دیگی | آموزش پخت کباب دیگی | نحوه پخت کباب دیگی | طرز پختن کباب دیگی | طریقه پختن کباب دیگی | پختن کباب دیگی